یامن لاهو الا هو. سلام...
اینهم شرح مکالمه ام با حاج احمد متوسلیان:
حاجی...! حاج احمد!
احمد احمد امیر... احمد احمد امیر...
حاجی من اینجا گیر کردم. بیا من رو آزاد کن. بدجور دشمن منو گیر انداخته! تو محاصره ام...
فیشششششششششششش...
من همیشه بیاد شما هستم اما ناراحتم چون به شما میگن اسیر! نمیدونم اینها معنی اسیر را نمیفهمند یا شما را نمیشناسند.
حاج احمد جان! شما رو به خدا قسم میدم،
احمد احمد امیر...
احمد احمد امیر...
فیشششششششششششش...
من غرق دنیا شدم...
دارم برای آینده زندگیم برنامه ریزی میکنم. واسه شغلم واسه خونه ماشین کار...حاج احمد! هنوز برای ادای دینم به شهدا کاری نکردم...
***امیر امیر احمد...
***امیر امیر احمد...
بله حاجی؟ میشنوم بگو بگو حاج احمد...
***امیر! نمیشنوی.
الو الو حاجی میشنوم. بگو بگو ...
***نمیشنوی امیرجان! ما 30 ساله فریاد میزنیم و کسی نمیشنوه. اگه بازم بگم نخواهی شنفت. یادت باشه، ما اول خودمان را آزاد کردیم بعد خرمشهر را خدا آزاد کرد... با من کاری نداری؟
الو حاجی... حاجی... الو... الو... حاجی برگرد این دفعه قول میدم... دیگه زیرش نمیزنم...
الو... فیشششششششششششششششششش...
وچه درد آور است... دوری ما از شهدا اینجاست نه دوری تن از تن.

تصویری از سردار شهید حاج حسین خرازی که همیشه لبخند به لب داشت و همیشه دوست داشتنی بود.

از دور دست ها بدون دست می آیی! برای نیشخند به وضع دل ما می آیی!
او-خرازی- را باید از آستین خالی دست راستش بشناسی که دیگر هیچ نشانی از فرماندهی ندارد...شهید آوینی
ادامه مطلب را ببینید...